الشيخ البهائي العاملي
924
جامع عباسى ( با حواشي هشت فقيه واليمقام ) ( طبع جديد ) ( فارسى )
يازدهم : حدّ كسى كه فروختن شراب را حلال داند و توبه نكند . دوازدهم : حدّ كسىكه محرّمات اجماعى را حلال داند هرگاه پدر او مسلمان باشد . سيزدهم : حدّ كسى كه [ 1 ] به كشتن كسى آيد و گريختن او ممكن نباشد . چهاردهم : حدّ كسىكه به قصد بردن مال كسى آيد و به غير از كشتن دفع او ممكن نباشد . پانزدهم : حدّ كسى كه حضرت پيغمبر و اميرالمؤمنين و ائمّهء معصومين - صلواتاللَّه عليهم اجمعين - را سبّ كند ، چه او را بايد كشت و اگرچه بىاذن امام باشد مادامى كه متضمّن فتنه نباشد . شانزدهم : حدّ كسى كه دعوى پيغمبرى كند و شكّ در نبوّت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم داشته باشد . هفدهم : حدّ كسى كه تصديق نمايد دعوى آن كسى را كه دعوى پيغمبرى كند . هجدهم : حدّ مسلمانى كه ساحر باشد و سحر كند . نوزدهم : حدّ كسى كه [ 2 ] با زن شخصى زنا كند ، چه شوهر را كشتن او جايز است و در اين كشتن كفّاره براو لازم نيست ، امّا اگر به حسب شرع زناى او را ثابت نسازد قصاص براو لازم است . بيستم : حدّ مرتدّ فطرى ، يعنى مردى كه پدر او مسلمان باشد و او كافر گردد . بيست و يكم : حدّ مرتدّ ملّى ، يعنى مردى كه پدر او كافر باشد و او مسلمان شود و بعد از اسلام كافر گردد ، چه او را توبه بايد فرمود و تا سه روز مهلت بايد داد ، پس اگر مسلمان نشود او را بايد كشت . و اگر اين چنين شخصى سه مرتبه توبه كند و باز كافر شود در مرتبهء چهارم او را بايد كشت . و مرتدّ شدن يا بهقول است چون گفتن چيزى كه دلالت بركفر او كند ، يا بهفعل است چون سجده كردن بت و در نجاست انداختن مصحف بهقصد استهزا و استخفاف . و شروط مرتدّ ملّى و فطرى چهار است : اوّل آنكه : بالغ باشد ، چه اگر طفلى مرتدّ شود تعزيرش مىكنند . دوم آنكه : عاقل باشد ، چه مرتدّ شدن ديوانه را
--> [ 1 ] اين از باب دفاع است نه حدّ و همچنين چهاردهم . ( يزدى ) [ 2 ] حدّ بودن اين نيز معلوم نيست . ( يزدى )